ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

425

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) دادند كه مىگفته است * نام ابو ثعلبه جرثومة و نام پدرش عبد الكريم بوده است . عفان بن مسلم ، از وهيب ، از نعمان بن راشد ، از زهرى ، از عطاء بن يزيد ليثى از خود ابو ثعلبه خشنى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در انگشت ابو ثعلبه انگشترى زرين ديده است و با تركه‌يى كه در دست داشته شروع به كوبيدن بر انگشت او فرموده است . گويد رسول خدا لحظه‌يى از او روى برگرداند و ابو ثعلبة انگشترى را بيرون آورد و به گوشه‌يى پرت كرد . پيامبر ( ص ) نگريست و انگشترى را در دست او نديد ، فرمود « چنان مىبينم كه تو را به درد و زحمت و غرامت انداختم » . محمد بن عمر واقدى مىگويد ، عبد الرحمان بن صالح از محجن بن وهيب ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو ثعلبة خشنى هنگامى به حضور پيامبر آمد كه آن حضرت براى رفتن به خيبر آماده مىشد ، ابو ثعلبه همراه ايشان در جنگ خيبر شركت كرد ، پس از آن نمايندگان خشين كه هفت تن بودند به حضور پيامبر آمدند و در خانهء ابو ثعلبه منزل كردند . محمد بن عمر واقدى مىگويد * ابو ثعلبه خشنى در شام به سال هفتاد و پنج كه آغاز حكومت عبد الملك بن مروان بود درگذشت . ابو كبشة انمارى هيثم بن عدى مىگويد او همراه رسول خدا در جنگ تبوك شركت كرده است . عبد الرحمان بن قتادة سلمى او با پيامبر ( ص ) مصاحبت و از ايشان روايت كرد و ساكن شام شد . معن بن عيسى ، از معاوية بن صالح ، از راشد بن سعد ، از خود عبد الرحمان بن قتاده سلمى كه از اصحاب رسول خداست ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم پيامبر ( ص ) مىفرمود خداوند تبارك و تعالى آدم را آفريد و مردم را از صلب او پديد آورد و فرمود اين گروه در بهشتند و مرا مهم نيست و اين گروه در دوزخند و مرا مهم نيست . مردى گفت اى رسول خدا پس براى چه و به چه منظور كار كنيم فرمود براى تغيير يا تحكيم سرنوشت .